مهمانی - تاریخ: 1399/10/23 ساعت: 12:06
به همراه چند خانواده ی دیگر،به منزل دوستی دعوت شده بودیم.بحث قبل وبعدازشام آنشب،درباره ی بدرفتاری وخشونت طایفه ی هنرمندان نسبت به زنانشان بود. اولی گفت...آن آهنگسازراکه میشناسید،زنی راکه سالها به پایش
گذری ونظری بریک شعر - تاریخ: 1399/10/23 ساعت: 12:06
استادعزیزم، چندین بارگزینه ی پیشنهادی شماراکه به جای شعرجاده هابرایم فرستاده بودید خواندم ،تابلکه بتوانم جهت تکلیف و وظیفه ی شاگردی،آنرابپذیرم.متاسفانه به دلایلی که درذیل می اورم هرچه بیشترآنراخواندم،
اشتیاق تماشای من - تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 23:54
برجاده اشتیاق تماشای من کجاست؟بارنج سالهای سفر،نای من کجاست؟ ازمن نمانده جزکف خاکی به دست باددستم چه شد،سروبدن وپای من کجاست؟ عفریت پیری ازپی من می دود،مدامآن قامت صنوبر وافرای من کجاست؟ خاموشم وخزیده
قرنطینگی سال فاجعه - تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 23:54
می خواستم برای توآیینگی کنمباهربهارسرخی وسبزینگی کنم باابرهاببارم ودرآسمان تورنگین کمان بسازم ورنگینگی کنم گفتی که در تداوم ایام وسال وماهخواهم که درکنارتو دیرینگی کنم تورستمی کنی وشوی قهرمان منمن،پاب
بهار غم انگیز - تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 23:54
ندیده ایم،بهاری به این غم انگیزیبه این شکستگی،افسردگی وپاییزی چنین که واهمه ی جان ومال خودداریمخیال می کنی آمدسپاه چنگیزی به وهم نیز نمی آمدآنکه بستاندهزارها تن وجان،قاتلی به این هیزی غنای طبع،به بخشن
شب بلندزمستان - تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 23:54
امیدبود،که روی آورد،خوش اقبالیبه زندگانی ما،بعدازاین سیه سالی اگرچه خواست،نکو،حال ماکند،امانصیب ماشده درسال نو،بداحوالی بیاکه فارغ از اندیشه ی بلابرویمبه دشت ودامنه ی چای وگندم وشالی دلی که شادنباشد،چ
قراربود که آویشنی کنی بامن - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
قراربود, که آویشنی, کنی بامن نخواستی که رفیق جوانی ام باشیصفای ثانیه ی شادمانی ام باشی به حرف تازه طراوت ببخشی ام گاهیسروددلکش بی همزبانی ام باشی نیاوری به زبان نام من به بی مهرینه اینکه داعی نامهربانی
شیشه ای عسل - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
شیشه ای عسلخرج آب ونان وعطرشالی وبرنج وچای سال ماستسفره ی من وتو سالهاستباهمین بهانه وبهاروعطروبوی آن به پاستروزگار اگرچه غرق درجنون وجنگ وبی عدالتی ستعاشقی ولی هنوز هم به عدل وصلح وآشتی امیدبسته استمحسن بافکرلیالستانی
غبار گذرگاهتان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:11
عریان وسردوزردی پاییز می شوموقتی بهاررفت غم انگیزی شوم آویخته لب ودهن وگوش وچشم وبالهمچون مترسک سر جالیز می شوم هیچ اشتهابه لذت دنیا نماند ومنمغلوب ناگواری پرهیز می شوم در هر کجای تن گزش است وچوکودکان
عاشقانه ای برای گیلان..محسن بافکرلیالستانی - تاریخ: 1398/4/25 ساعت: 9:36
آباد بادباغ وبهارحوالی ات بادمهیب دی نکندگوشمالی ات شمشادباشی وبنشینی به کوه ودشت هیچ اتفاق بدننماید هلالی ات ای شهررنجدیده ازایام زخم وتیر قربان خانه های فقیرسفالی ات شادابی ات چومایه ی شورونشا
شوق تماشای قله ها /محسن بافکرلیالستانی - تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 1:58
 من می نوشتم ازتو  قلم لال اگرنبود دنبال ما حکایت وجنجال اگرنبود می شد بهشت روی زمین را بناکنیم اینجا  چنانچه سستی واهمال اگرنبود می چیدم ازبرای تو هر نوبرانه ای ازمیوه های باغچه ام   کال اگرنبودهرگز نمی شدیم گرفتار عاشقی در گوشه ی لبا ن شما خال اگرنبود بی حاصلی نداشت دراین سرزمین  نشاننو رسته های خ...
16آذرسال 1353 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
یادی از16 آذر1353دانشکده ی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد به مناسبت چهلمین سال آن روزخاطره انگیز------------------------------------------------------------------------------------------.....مهرماه 53 آغازشد وما با تکانیدن همه ی تنبلیهای ناشی از چهارماه تعطیلی اکنون سرکلاس بودیم وگمان می کردم که آخرین س...
گفتگوی ایرج ضیایی شاعر با محسن بافکرلیالستانی شاعر - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
0 0 محسن بافکر لیالستانی، فارغu200eالتحصیل تاریخ از دانشگاه مشهد، شاعر اهلطبیعت، هم غزلu200eسراست، هم اهل شعر نو و سپید. متولد 1330 در لیالستان از توابع لاهیجان است؛ مکانی 6 کیلومتر بعد از لاهیجان کنار بزرگراه. او شاعری است که هر روز صبح از انتهای روستا از حاشیه دشت و جنگل و رود پیاده به راه میu200e...
بهاری دلنشین تر.... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
بهاری دلنشین تر.....نمی پنداشتم خودرابه میدانی ازاین بهترکنارسعی وجهد رهنوردانی ازاین بهتر شما یاران من بودید وآموزندگان .هرگزنبود ازتربیت مارا دبستانی ازاین بهتر اگرحالی برایت بود وگام ومیل همراهینمی یابی تو درجایی خیابانی ازاین بهتر مراد ما به زیر آسمان شوق طربناکی ستهوا ابریست .هرگزنیست بارانی از...
آخرین باری که آمد.... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
آخرین باری که آمدمزه ی انجیر داشتطعم تابستانی مردادماه وتیر داشتبود معجونی ز بدخویی ونیکو منظریمثل آهو می رمید وپنجه های شیرداشت گرچه روشن بود منظورپری ازآمدنرفتنش اما معما بود وصد تفسیر داشت هرکجا می رفت ازخود کشته برجا می گذاشتدرمیان چشم هایش وحشت شمشیر داشت می توانست ازکرامت مرده ای را جان دهدبرل...
مصاحبه با همشهری - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
محسن بافکر لیالستانی شاعر سبز اندیش و نام آشنای گیلان متولد ۱۳۳۰ و دانش آموخته تاریخ از دانشگاه فردوسی مشهد است...محسن بافکر لیالستانی شاعر سبز اندیش و نام آشنای گیلان متولد ۱۳۳۰ و دانش آموخته تاریخ از دانشگاه فردوسی مشهد است. وی اخیراً کتاب خاطره ای از یک سحرگاه بارانی، حاوی شعرهای سپید را (در ساله...
قهوه خانه ی داش آقادرمشهد - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
قهوه خانه ی داش آقادرمشهد وسالهای خاطره و....-------------------------------------------------------- ....چون مسیرهرروزه ی من ازدانشکده ی ادبیات (واقع درخیابان شاهرخ)تاشاهرضانو حدودیکساعت بطول می انجامیدوازخیابانهای جنت وارک وچهارطبقه وخسروی نو میگذشتم گاهی که وقتی داشتم والبته حالی اقامت کوتاهی درق...
یادنامه ی حسن پرتوی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:41
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1116965621770199&set=pcb.1116965995103495&type=3https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1116965835103511&set=pcb.1116965995103495&type=3
غزل/محسن بافکرلیالستانی - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 19:27
با تامل چون نوشتی خواندنی تر می شود شعر با این شیوه حتما ماندنی تر می شود غیر آرامش نصیب خود نمی یابی به دشت سنگ در کوه است اگر غلطاندنی تر می شود نیست مارا بیم لغزش در زلالی های رود از گل ولای است پا لغزاندنی تر می شود بار ور تنها نشد گل های باغ از ابروباد گرده با زنبورها افشاندنی تر می شود دست هر ...
کاش سطری می نوشت - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 19:27
شد شگفت انگیز دورانی وروزی روزگاری جای مجنون هست لیلی روزوشب دربیقراری می توان پنداشت روزی را زبانم لال اما جای پیران کودک یکساله می گیرد خماری گرچه می گیرد قلم .یعنی که هستم شاعر اما کاش سطری می نوشت آکنده از شوق وشراری در سر پیری به جای آنکه بنشیند به خانه شعر تا بنویسد واز خود گذارد یادگاری - می ...

برچسب‌های مرتبط

مطلب تازه | مطالب جالب و تازه | یه مطلب تازه | مطلب جدید و تازه | مطلب علمی تازه | مطلب های تازه | عکس و مطلب تازه |