فریبرز حسندخت،نویسنده،شاعروپژوهشگرسیاهکلی
........اولین بار،فریبرزحسندخت راحدودبیست سال پیش،دیده بودم که بادوستی دیگر،درمنزلم به دیدارم آمده بود،اگرچه سالهاپیش تر بااسم وآوازه اش آشنابودم ومی دانستم که با بسیاری ازاجلّه واعزّه وسرآمدان شعروهنرواندیشه معاشرت وهمنشینی دارد،که خودشخص فریبرزهم ازهمین طایفه بودوچه کسی بود که چون من اورانشناخته باشد!معلمی کوشا ومهربان که رابطه ی دوستانه وپدرانه اش بادانش آموزانش،زبانزد همگان بودوهمیشه ،دستی به قلم داشت وودرحدواندازه ی معرفت وتعهدش به جامعه وهنر،شعرمی
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
اوراق ناگشودنی پاره پارهمی خواهم ازتوتاکه بیابی دوباره امهمگام ماهتاب وعبورستاره امدیدی که دیرشد،شب و فردانیامده ستخورشید،گم شد ازنظر وازنظاره امتبعیدخویشتن شده ام دردیارخودپیشم بیا که تاشوی ازرنج،چاره اموالایی ترانه ی من بودی ونشدراهی بجویم ازقفس استعاره ام
خلقی اگرچه می شنوندم،نخوانده انداوراق ناگشودنی پاره پاره املب،بازکن به شعروسخن،بازهم که بازقوّت دهی به زمزمه ،باهراشاره امیامی روم زخاطر ویاگم نمی شومچندی،درانتخابم و دراستخاره امتو،پرشماره ای ومن،اندک،ولی،چراروزی نیاوری به حساب وشماره ام؟و
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
نگاهی به رمان،آفتاب گردان های شرقینوشته ی،حسنامحمودی
یوسف،دوست نازنین مهاجرم به من زنگ زد وازچاپ یک رمان تازه،به قلم حسنامحمودی،نویسنده ی همشهری بندرخمیری اش خبردادو به من توصیه کرد که حتماآنرابخوانم واگربتوانم برآن چیزی بنویسم.درروزگاری که تیراژ کتاب که غالبا به سه رقم نمیرسد وازجغرافیای کوچک پدیدآمدن وچاپش فراتر نمیرود ودرآن محدوده نیزفراموش میشود،باهمه ی جستجو نتوانستم آنرابیابم،بنابراین با واسطه ی امیر،دوست دیگرجنوبی کتاب به دستم رسید وآنراکه درپنج فصل و۲۰۵ صفحه نوشته شده بودخواندم.نویسنده
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
شعرمراچه ارجی ست،آنرااگرنخوانیفهم نهانی اش را،تنهاتو می توانیدربسترهیاهو،تندیسی ازسکوتمشرح تراندارم،دست ودل وزبانیغایب اگرچه هستی،عمری ودوربودیدر دیده ی من اما،روشن ترازعیانیدنبال جرعه ای از،آب زلال چشمهمارادراین بیابان ،تاچندمی دوانی!حلاج مهرخودرا،درازدحام این شهربرگردنش میفکن،بندی وریسمانی
امیدبسته ام من،چندان به لطف ورحم اتشایدمرا ازاین غم،روزی تو وارهانیفوجی که بی بضاعت،رفتندتابه بالاازدوش مردم خود،کردندنردبانیبیدادراببینید،بااینهمه تنعمبرجان مانمانده ست،جزمشت استخوانیمن زنده ام پس ازاین ،
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
درکبوترهای عاشقسالها رفته ست وایامی دگرباقی نماندازتبر،برجان جنگل ها،شجرباقی نماندتاپیاپی می روندازدست،یاران کهننگذرد،چندان که می بینی هنرباقی نمانداین شب،آخرمیرسدپایان ومی بینی که بازشام دیگرآمدازراه و سحر،باقی نماندای پسر،دریاب،تندی های عصرخویش راپیشترازآنکه ،دریابی،پدرباقی نماند
دوست دارم باز دریابم بهاررفته راگرچه درباغ جهان ،باروثمر،باقی نماندروبه رورادید باید،ای رفیق راه،چونبرگذشته، شوقی ازاین بیشتر،باقی نماندخواستم تانامه ای بفرستمت،امادریغدرکبوترهای عاشق،بال وپر،باقی نماندهفت دریارا به
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
دُرست کاری ونام آوریقلم،هنوزبه دستم،نشانه ی شعف استنشانه ی غم وشادی هستی وهدف استگیاه فایده داری نرُست خواهد،هیچکه مستعّددرودشتتان،خس وکرف۱استکجاست راه عبوری که بگذرم ازآن؟به هرکجانگرم،خالی ازگل وعلف استبریدن تن جنگل ،نه دست هرچُدنی ستکه کارچوب تروخشک سروِناخلف استاگر،رهانکنی خویش راازاین مردابچقدر،موجب اندوه ومایه ی اسف است!نمی رسید به مقصد،دراین مسیرمهیبچنین که راه شما،مبهم است ومختلف استبه جانبی که ندانی کجاست،پامگذاردُرُست کاری ونام آوری ،ازاین طرف استبلندمی شود آوازتان،اگرچه هنوزمیان جمع شم
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
مرگ گاهی ریحان می چیندبایاد وخاطره برادرک عزیزم ناصربافکرلیالستانی که به طورناگهانی ماراترک کرد
جاده ها،خط هاي تيره اي برصفحه ی زمین اندبیشترازآنکه واسطه باشند،فاصله میسازنددرابتدای جاده،من ايستاده ام،بادلی شوريدهوتو باچشمی نگران،درانتهای آن بااولین گام که به سویت برمیدارم،فرسنگها ازتودورمیشومودردومین گام ،ناگهان،شبحی ازراه میرسد وازمن ،تنها خاطره اي میسازد آویخته بردیوارتنهایی اتسال گذشته درچنین روزهای غم انگیزی،سوم اسفند۱۴۰۳ ،بهرام،یکی ازبرادرانمان راازدست دادیم ،آنهم بعدازچهل سال دوری وهجران
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
ناصرجان
برای برادرم که ناگهان تنهایمان گذاشترفتیباآرزوهایی که هنوز برآورده نشده بودندوکام جویی های ناتمامپدر ازدیدارت خوشحال نشدومادر ازاینکه بسیارزودآمدیبازهم غافلگیرشدآنهامنتظربودندکه پیرشده باشیوبا عصا به دیدارشان بروی،نه باقامتی ایستاده!رفتگان این سالها برایت گریستنددورادورت حلقه زدند وبه سختی موییدندتو،امامثل همه ی آن سالهایی که درکنارشان بودی بانقل خاطره های خوش،همه راخنداندیوفضای آرامستان راشبیه شب های عروسی دهکده کردیومثل روزهای صعودبه قله هاوپایکوبی تالارهاپُر از هلهله.راستی،ناصرجانهرک
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برخاک این وطنبرای برادرم،ناصر،که ناگهان ازکنارماپرکشید وتقدیم به همسرش،مریم ودخترانش ،ژاله وپرستوناصر،هنوز،موقع افسردنت نبودگل بوده ای که لحظه ی پژمردنت نبودرفتی که بازگردی وشادی بیاوریبرهیچکس،نشانه ای ازمردنت نبودحال خوشی نداشتی ولال بوده ایمدردستت،اختیارسروگردنت نبودطوفان که می رسید،گذرکردی ازجهانشاید،درآن،توانِ خطرکردنت نبوددشنام را،همیشه تونشنیده داشتیازاین وآن،گلایه وآزردنت نبود
باید،هنوزهم،سرِهرقله باشی و...هنگامه ی سقوط وزمین خوردنت نبودوقتی که آمدی به جهان،شادمان شدیمحتی،اگرکه قصدی ازآ
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری
برچسب:
نویسنده: نگار بختیاری