شعر ها و یادداشت های محسن با فکر

خرید بک لینک
رباعیات اخوانیهای محسن بافکرلیالستانیکز،نازکی طبع،خیالستانیایکاش،کناراینهمه کندوهابود،از رزوتاک هم ،نهالستانیشاهین آروینهرکس که نشست بالیالستانیخود،مست شدازشراب تاکستانیپس نیست،نیاز،تابه زنبورستانباشداگرازتاک،نهالستانیمحسن بافکرلیالستانیپاییز،پیاله دربغل میآیمازطایفه ی مست غزل میآیمازچای ،هرآنچه داشتی،مابردیماین بار،به غارت عسل میآیمعلی صبوریلازم به پیاله نیست ،ای مست غزلبازآی،که تابگیرمت ،تنگ، بغلدیروزبرای چای بودی ،مهماناین دفعه ،بیا به خوردن شهد وعسلمحسن بافکرلیالستانیای محسن بافکر لیالستانیکای بُرده سخن به هر بر و بستانیهر تاک که در خُمِّ کسان چیره شودزانروست که پیموده کمالستانیفرشین کاظمی نیا شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 14:34

درفصل شببایادآذرماه ۱۳۵۳به محسن بافکرلیالستانیوقتی تودرآن روز،روزسکوت ورستخیز روشنان باغگفتی که من برآستان خانه ی تاتارهاروییدنی هستم،گلخنده ی اين زخمی بیدار،پژمرد.اکنون بگو ای رفته باهمگام وناهمگام های خویشدرجستجوی خانه ی خورشید،آیاتوانی یک سبدازمیوه های روشنایی هدیه مان آری؟وزشهرتاریک قفس هابگذری،پیروزوسرافراز؟آیاتوانی درتوخواهدمانددرفرجام،تاباسبدهای پرازگلخوشه های نور،رویش رادهی آواز؟برآستان خانه های تاروگالی پوش قریه؟ای باعصای خوب مولانا،روان بربام های بادهای فصل شبگون!گربازگردی ورنگردی،بایدتورابشکوه دانست.وگوسفندان ستایش رابه یمن گام های روشن فکرت،درلحظه های عیدگفتن ازتو،قربان کردای مردسرافرازقبیله!درفصل شب ،بشکن سکوت باغ مارا.حسین وثوقی رودبنه ایازمجموعه:درحریم سپیدشب.چاپ وانتشار.تابستان ۱۳۸۳ شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 12:18

مرد وبچه ی مرده اشمحسن بافکرلیالستانیذهن انباشته ازتصاویرروزهای کودکی اش ،روزهایی رابه خاطرش آورد،که او مجبوربود،درغیاب همه ی کسانی که راهی مزرعه ها وجنگل می شدند،ساعت های متمادی درمیان خانه ای ،احاطه شده ،باخارستان ودرختان جورواجور،خودراسرگرم کند.او که درمیان خانه شان،بارهاشاهدحضورمارهاییبارنگ های سرخ وسیاه وزرد وخرمایی وخال خالی شده بود ،همیشه ازآن ،تنفرووحشت داشت.دریکی ازروزهای گرم تابستان ،چندمارقرمزرا،پشت بام خانه دیده بود،هنگامیکه ،مادرش ،اورابرای آوردن چندبوته سیب زمینی ،به آنجافرستاده بود.یکروزهم ،هنگام خواب بعدازظهر،ماری سیاه رادیده بود که ازکنارصندوق محتوی لباسهای زمستانی افرادخانواده،به سمت جسم تنومندپدرش که درعالم خواب ،خرناس مهیبی میکشید،درحال حرکت بود.جیغ ودادبه هنگامش،موجب فرارمارشد،اماسرانجام پدربه همراه برادران بزرگ ترش،توانست با جابه جاکردن صندوق،ماررادرسوراخش ،تعقیب وبه قتل برساند.دفعات زیادی،شاهدعبورمارها ازهرگوشه ی ایوان وپله بودکه به فضای بازمحوطه ی خانه راه داشت.شب های زیادی راباکابوس مارها ازخواب بیدارمیشدوحتی درموقع بیداری هم ،دررختخوابش ،ازوحشت مارها میلرزید.روزها،اما،باچوبی دردست ،درهربیشه ونهروخندقی،سردرپی مارها میکرد وآنهارامیکشت.به نظرش میرسیدکه او مسوول گرفتن انتقام قورباغه ها وجوجه هایی بودکه بارهاشاهدبلعیده شدنشان ،توسط همین مارهای چندش انگیزبود.اودرهمان دنیای رویاهای کودکانه اش ،خودرامجری عدالت میدانست.عدالتی که هرروزدرچندین دفعه ازطرف همین مارهای هولناک،بلعیده میشد.دریکی ازروزهای داغ تابستانی ،درطی یک نزاع،سرانجام ،ماری راکه به شکل غم انگیزی،یکی ازجوجه های پروبال درآورده شان رابلعیده بود،کشت.پس ازیک چشم بهم زدن ،جنازه ی مار،که به نظرش رسید شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1403 ساعت: 15:04

نامرادی ها وبدخواهی هامحسن بافکرلیالستانیشنیده بودم که پس ازگذشت ششماه،ازگذاشتن هرمقدارسپرده ،دوبرابرآنراوام میدهند.ماهم درطی چندماه،هرچقدرکه میتوانستیم،ازحقوق ماهیانه ،مبلغی راجورکردیم وبه بانک سپردیم ،تابلکه بااخذدوبرابرآن ،آلونکی رابرای خود ،بناکنیم.امروز،درست ششماه ازآن روزمیگذشت ومن میتوانستم بامعرقی یک ضامن معتبر،به آن وام دسترسی پیداکنم.اماحالا ،من آن وام راجهت ساختن آلونک ،نمی خواستم ،.میخواستم آنرادستمایه ای قراردهم تا ازقبل آن ،زندگی روزمره ی ماسپری شود.موجی که درپی وقوع انقلاب فرهنگی ،دامنگیرفرهنگیان دگراندیش کشورشده بود،دراولین روزمراجعه به مدرسه درسال جدید ،گریبان مراهم گرفته بود.....آقای ب،،،،این اداره تااطلاع ثانوی ازاشتغال شمامعذوراست.دست ازپادرازتروبالب ولوچه ی آویزان ،به منزل برگشته بودم.اگرچه نمی خواستم که بلا فاصله ،همسرم رادرجریان قراردهم ،امااوازبازگشت بی هنگام من به منزل وحالت آشکاراپریشانم ،که سعی داشتم عادی جلوه کنم،پی به همه چیزبرد.......پاکسازی ات کردند؟انکار،فایده ای نداشت.درروزهای بعدباتشویق وراهنمایی برخی ازهمکارانم ،که ازسرلطف ومهربانی،تاییدیه هایی رابه دستم داده بودند،به منشا ومحل صدورپاکسازی ام رفتم وباارائه ی آن تاییدیه ها وبیان شرحی مختصر،درباره ی سابقه ی مبارزه وزندانی شدنم درزمان رژیم گذشته،سعی کردم که آنهارابه نادرستی تصمیمشان ،آگاه کنم.مخاطب من بعدازشنیدن حرفهایم درکمال خونسردی وآرامش فرمودند.....مبارزات شمابرای شما قابل احترام است ،امادرباره ی شما گزارشاتی به مارسیده که ادامه ی کارتان درآموزش وپرورش رابرای ماغیرممکن میکند.برای ما، کار،باافرادلاابالی ومعتاد،به مراتب آسانترازکارباافرادی نظیرشماست .به نظرم رسید که،لابد این دستورالعمل نامکت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:36

دادگاهمحسن بافکرلیالستانیآقای الف که سالهاپیش،باکارگری دراینجاوآنجاودستی گرفتن ازاین وآن ،مایه ای به هم رسانده وپاسپورت وویزا وبلیط هواپیمایی به دست آورده وراهی آنورآبها شده وپول وپله ای به چنگ آورده بود،سرانجام ،پس ازسالهابرگشته بود،تاباخریدن زمین های تنی چندازبخت برگشتگان حرفه ی روبه زوال چایکاری ،عقده ی نداشتگی هایش راتسکین دهد.آقای الف که پیش ازاقامت خوددرآن سرزمین ،شاهدعبورومرورآقای ب اززمین خریداری شده اش به باغ چایش بود ،بلافاصله،وحتی تاچندسالی ،پس ازخریدن زمین فوق، به روی خودنیاوردوباوجودی که به جز سالی چندروز،بقیه ی اوقات رادرخارج کشوربه سرمی برد،خودرادرتمام مدت به ندیدن میزد ،تادرسرفرصتی مناسب ،تکلیف این عابرمزاحم رایکسره وگریبانش راازدستش خلاص کند.فرصت لازم دریک روزباصفای بهاری به دست آمدوآقای ب درصبح روزبعد ،هنگام ورودبه باغش ،خودراناگهان درمقابل پنج ردیف سیم خارداربه پاایستاده دید ،که باخشونت هرچه تمام تر،اوراازرفتن به سرباغش منع میکرد.چاره ای ،جزبازگشت نبود،امابازگشت آقای ب به سوی خانه نبود.اورفت تابرای مقابله بااین سیم های خاردارخشن،دست یاری ازقانون بطلبدوسرانجام پس ازچندماه دوندگی ومراجعه ی مکرر،دستوربازگشایی راه موصوف رادریافت کردودرطی یک مراسم خودمانی ،وباحضورچندماموروشاهدومعتمدمحلی ،کمی تاقسمتی ازمعبرمذکوررابازکرد.آقای الف که کم وبیش ،ازدوروبه واسطه ی گزارش یکی ازبستگانش ،موضوع رازیرنظرداشت وهیچگاه ،اینهمه ،سماجت راازآقای ب انتظارنداشت،بعدازشنیدن نتیجه ی کار،مثل توپ ،غرید وباارسال نیروهای مادی وتاحدودی هم معنوی ،به تجهیز وسازماندهی یک تیم نیرونندعملیاتی حقوقی ،برای مقابله باآقای ب پرداخت .شایسته ی ذکراست که دراین تیم ،یکنفرعامل تدارکات ،یک حقوقدان،وچندشاهد شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...ادامه مطلب

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:36

صفحه بندی