شعر ها و یادداشت های محسن با فکر

متن مرتبط با «عکس و مطلب تازه» در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر نوشته شده است

فریبرز حسندخت شاعر نویسنده وپژوهشگرسیاهکلی

  • نیلوبلاگ

    فریبرز حسندخت،نویسنده،شاعروپژوهشگرسیاهکلی ........اولین بار،فریبرزحسندخت راحدودبیست سال پیش،دیده بودم که بادوستی دیگر،درمنزلم به دیدارم آمده بود،اگرچه سالهاپیش تر بااسم وآوازه اش آشنابودم ومی دانستم که با بسیاری ازاجلّه واعزّه وسرآمدان شعروهنرواندیشه معاشرت وهمنشینی دارد،که خودشخص فریبرزهم ازهمین طایفه بودوچه کسی بود که چون من اورانشناخته باشد!معلمی کوشا ومهربان که رابطه ی دوستانه وپدرانه اش بادانش آموزانش،زبانزد همگان بودوهمیشه ،دستی به قلم داشت وودرحدواندازه ی معرفت وتعهدش به جامعه وهنر،شعرمی...

    ادامه مطلب
  • اوراق ناگشودنی پاره

  • نیلوبلاگ

    اوراق ناگشودنی پاره پارهمی خواهم ازتوتاکه بیابی دوباره امهمگام ماهتاب وعبورستاره امدیدی که دیرشد،شب و فردانیامده ستخورشید،گم شد ازنظر وازنظاره امتبعیدخویشتن شده ام دردیارخودپیشم بیا که تاشوی ازرنج،چاره اموالایی ترانه ی من بودی ونشدراهی بجویم ازقفس استعاره ام خلقی اگرچه می شنوندم،نخوانده انداوراق ناگشودنی پاره پاره املب،بازکن به شعروسخن،بازهم که بازقوّت دهی به زمزمه ،باهراشاره امیامی روم زخاطر ویاگم نمی شومچندی،درانتخابم و دراستخاره امتو،پرشماره ای ومن،اندک،ولی،چراروزی نیاوری به حساب وشماره ام؟و...

    ادامه مطلب
  • نگاهی به رمان آفتاب گردان های شرقی به قلم حسنامحمودی

  • نیلوبلاگ

    نگاهی به رمان،آفتاب گردان های شرقینوشته ی،حسنامحمودی یوسف،دوست نازنین مهاجرم به من زنگ زد وازچاپ یک رمان تازه،به قلم حسنامحمودی،نویسنده ی همشهری بندرخمیری اش خبردادو به من توصیه کرد که حتماآنرابخوانم واگربتوانم برآن چیزی بنویسم.درروزگاری که تیراژ کتاب که غالبا به سه رقم نمیرسد وازجغرافیای کوچک پدیدآمدن وچاپش فراتر نمی‌رود ودرآن محدوده نیزفراموش میشود،باهمه ی جستجو نتوانستم آنرابیابم،بنابراین با واسطه ی امیر،دوست دیگرجنوبی کتاب به دستم رسید وآنراکه درپنج فصل و۲۰۵ صفحه نوشته شده بودخواندم.نویسنده...

    ادامه مطلب
  • درکبوترهای عاشق

  • نیلوبلاگ

    درکبوترهای عاشقسالها رفته ست وایامی دگرباقی نماندازتبر،برجان جنگل ها،شجرباقی نماندتاپیاپی می روندازدست،یاران کهننگذرد،چندان که می بینی هنرباقی نمانداین شب،آخرمیرسدپایان ومی بینی که بازشام دیگرآمدازراه و سحر،باقی نماندای پسر،دریاب،تندی های عصرخویش راپیشترازآنکه ،دریابی،پدرباقی نماند دوست دارم باز دریابم بهاررفته راگرچه درباغ جهان ،باروثمر،باقی نماندروبه رورادید باید،ای رفیق راه،چونبرگذشته، شوقی ازاین بیشتر،باقی نماندخواستم تانامه ای بفرستمت،امادریغدرکبوترهای عاشق،بال وپر،باقی نماندهفت دریارا به ...

    ادامه مطلب
  • درست کاری ونام آوری

  • نیلوبلاگ

    دُرست کاری ونام آوریقلم،هنوزبه دستم،نشانه ی شعف استنشانه ی غم وشادی هستی وهدف استگیاه فایده داری نرُست خواهد،هیچکه مستعّددرودشتتان،خس وکرف۱استکجاست راه عبوری که بگذرم ازآن؟به هرکجانگرم،خالی ازگل وعلف استبریدن تن جنگل ،نه دست هرچُدنی ستکه کارچوب تروخشک سروِناخلف استاگر،رهانکنی خویش راازاین مردابچقدر،موجب اندوه ومایه ی اسف است!نمی رسید به مقصد،دراین مسیرمهیبچنین که راه شما،مبهم است ومختلف استبه جانبی که ندانی کجاست،پامگذاردُرُست کاری ونام آوری ،ازاین طرف استبلندمی شود آوازتان،اگرچه هنوزمیان جمع شم...

    ادامه مطلب
  • برخاک این وطن

  • نیلوبلاگ

    برخاک این وطنبرای برادرم،ناصر،که ناگهان ازکنارماپرکشید وتقدیم به همسرش،مریم ودخترانش ،ژاله وپرستو‌ناصر،هنوز،موقع افسردنت نبودگل بوده ای که لحظه ی پژمردنت نبودرفتی که بازگردی وشادی بیاوریبرهیچکس،نشانه ای ازمردنت نبودحال خوشی نداشتی ولال بوده ایمدردستت،اختیارسروگردنت نبودطوفان که می رسید،گذرکردی ازجهانشاید،درآن،توانِ خطرکردنت نبوددشنام را،همیشه تونشنیده داشتیازاین وآن،گلایه وآزردنت نبود باید،هنوزهم،سرِهرقله باشی و...هنگامه ی سقوط وزمین خوردنت نبودوقتی که آمدی به جهان،شادمان شدیمحتی،اگرکه قصدی ازآ...

    ادامه مطلب
  • رباعیات اخوانیه

  • نیلوبلاگ

    رباعیات اخوانیهای محسن بافکرلیالستانیکز،نازکی طبع،خیالستانیایکاش،کناراینهمه کندوهابود،از رزوتاک هم ،نهالستانیشاهین آروینهرکس که نشست بالیالستانیخود،مست شدازشراب تاکستانیپس نیست،نیاز،تابه زنبورستانباشداگرازتاک،نهالستانیمحسن بافکرلیالستانیپاییز،پیاله دربغل میآیمازطایفه ی مست غزل میآیمازچای ،هرآنچه داشتی،مابردیماین بار،به غارت عسل میآیمعلی صبوریلازم به پیاله نیست ،ای مست غزلبازآی،که تابگیرمت ،تنگ، بغلدیروزبرای چای بودی ،مهماناین دفعه ،بیا به خوردن شهد وعسلمحسن بافکرلیالستانیای محسن بافکر لیالستانیکای بُرده سخن به هر بر و بستانیهر تاک که در خُمِّ کسان چیره شودزانروست که پیموده کمالستانیفرشین کاظمی نیا بخوانید...

    ادامه مطلب
  • درفصل شب......شعری ازحسین وثوقی رودبنه ای

  • نیلوبلاگ

    درفصل شببایادآذرماه ۱۳۵۳به محسن بافکرلیالستانیوقتی تودرآن روز،روزسکوت ورستخیز روشنان باغگفتی که من برآستان خانه ی تاتارهاروییدنی هستم،گلخنده ی اين زخمی بیدار،پژمرد.اکنون بگو ای رفته باهمگام وناهمگام های خویشدرجستجوی خانه ی خورشید،آیاتوانی یک سبدازمیوه های روشنایی هدیه مان آری؟وزشهرتاریک قفس هابگذری،پیروزوسرافراز؟آیاتوانی درتوخواهدمانددرفرجام،تاباسبدهای پرازگلخوشه های نور،رویش رادهی آواز؟برآستان خانه های تاروگالی پوش قریه؟ای باعصای خوب مولانا،روان بربام های بادهای فصل شبگون!گربازگردی ورنگردی،بایدتورابشکوه دانست.وگوسفندان ستایش رابه یمن گام های روشن فکرت،درلحظه های عیدگفتن ازتو،قربان کردای مردسرافرازقبیله!درفصل شب ،بشکن سکوت باغ مارا.حسین وثوقی رودبنه ایازمجموعه:درحریم سپیدشب.چاپ وانتشار.تابست...

    ادامه مطلب
  • مرد وبچه ی مرده اش

  • نیلوبلاگ

    مرد وبچه ی مرده اشمحسن بافکرلیالستانیذهن انباشته ازتصاویرروزهای کودکی اش ،روزهایی رابه خاطرش آورد،که او مجبوربود،درغیاب همه ی کسانی که راهی مزرعه ها وجنگل می شدند،ساعت های متمادی درمیان خانه ای ،احاطه شده ،باخارستان ودرختان جورواجور،خودراسرگرم کند.او که درمیان خانه شان،بارهاشاهدحضورمارهاییبارنگ های سرخ وسیاه وزرد وخرمایی وخال خالی شده بود ،همیشه ازآن ،تنفرووحشت داشت.دریکی ازروزهای گرم تابستان ،چندمارقرمزرا،پشت بام خانه دیده بود،هنگامیکه ،مادرش ،اورابرای آوردن چندبوته سیب زمینی ،به آنجافرستاده بود.یکروزهم ،هنگام خواب بعدازظهر،ماری سیاه رادیده بود که ازکنارصندوق محتوی لباسهای زمستانی افرادخانواده،به سمت جسم تنومندپدرش که درعالم خواب ،خرناس مهیبی میکشید،درحال حرکت بود.جیغ ودادبه هنگامش،موجب ف...

    ادامه مطلب
  • نامرادی ها وبدخواهی ها

  • نیلوبلاگ

    نامرادی ها وبدخواهی هامحسن بافکرلیالستانیشنیده بودم که پس ازگذشت ششماه،ازگذاشتن هرمقدارسپرده ،دوبرابرآنراوام میدهند.ماهم درطی چندماه،هرچقدرکه میتوانستیم،ازحقوق ماهیانه ،مبلغی راجورکردیم وبه بانک سپردیم ،تابلکه بااخذدوبرابرآن ،آلونکی رابرای خود ،بناکنیم.امروز،درست ششماه ازآن روزمیگذشت ومن میتوانستم بامعرقی یک ضامن معتبر،به آن وام دسترسی پیداکنم.اماحالا ،من آن وام راجهت ساختن آلونک ،نمی خواستم ،.میخواستم آنرادستمایه ای قراردهم تا ازقبل آن ،زندگی روزمره ی ماسپری شود.موجی که درپی وقوع انقلاب فرهنگی ،دامنگیرفرهنگیان دگراندیش کشورشده بود،دراولین روزمراجعه به مدرسه درسال جدید ،گریبان مراهم گرفته بود.....آقای ب،،،،این اداره تااطلاع ثانوی ازاشتغال شمامعذوراست.دست ازپادرازتروبالب ولوچه ی آویزان ،به من...

    ادامه مطلب
  • اتوبوسی که مرابه سوی مشهدودانشکده،کوچ داد

  • نیلوبلاگ

    اتوبوسی که مرابه مشهد ودانشکده ،کوچ داددیداربامحمدامینی،م.راما،درزندانمحسن بافکرلیالستانیقسمت پنجمپس از گذشت چهل روز ازروزهای کوتاه وشبهای بلند چله ی بزرگ زمستان سال 1353سوار کامیونی که دورادورش را توریهای مشبک غیر قابل دید گرفته بودند، شدم وبه همراه چندتن از نگهبانان از بازذاشتگاه داخل شهر بطرف زندان وکیل آباد، راه افتادیم .عندالورود ،پس از ساعتی انجام تشریفات اداری ازقبیل انگشت نگاری وشناسایی های اولیه بطرف اتاق ریاست زندان هدایتم کردند .درآنجا با این عبارت ،استقبال وهمچنین دررفتن به سوی بند مخصوص زندانیان سیاسی، بدرقه شدم :-نظم ومقررات زندان را رعایت کن وسعی کن زندگی ات را بکنی .فهمیدم که موضوع جدی است وبراستی باید مدتی را در این جا زندگی کنم.بلافاصله بطرف محل زندگی ام هدایت شدم .ازراهروه...

    ادامه مطلب
  • اتوبوسی که مرابه سوی مشهدودانشکده ،کوچ داد

  • نیلوبلاگ

    اتوبوسی که مرابه سوی مشهدودانشکده،کوچ دادمحسن بافکرلیالستانیقسمت ششمتعقیب پس ازآزادیصبح جمعه ی دلپذیری بود.هوای اواخر فروردین ماه مشهد بیش از این اراده ی ماندن درخانه را ازمن گرفته بود..معمولا سحرخیز بودم .سه چهارساعتی میشد که دراطاق دانشجویی ام مشغول مطالعه وانجام وظایف خانه داری ام بودم .اززمان آزادی ام اززندان ،تا همین امروز دوماهی میگذشت ومن ازتمام این روزهایش لذت زندگی وزیستن را به تمامی می چشیدم .طبق معمول جمعه ها باید ساعتی را در میان شلوغترین نقطه های شهر ویا در قهوه خانه ای به وقت گذرانی می پرداختم .ازکوچه های چندی که فاصله خانه تا خیابان بود عبورکردم وواردکوچه ی تنگ دانش پذیرکه منتهی به خیابان شاهرضانوبود،شدم.تنگنای این کوچه ،چنان بودکه چنانچه دونفرازمقابل هم میگذشتند،بایدجهت پرهیز...

    ادامه مطلب
  • دستفروشی ودوره گردی

  • نیلوبلاگ

    دستفروشی ودوره گردیمحسن بافکرلیالستانیقسمت اولچندهفته ی اول محرومیت دائمی ام ازاشتغال به معلمی را،به بازارهای هفتگی شهرهای اطراف محل زندگی ام ،سرک کشیدم،تابلکه بتوانم راهی رابرای ادامه ی زندگی ،پیداکنم.تاآنزمان ،غیرازدرس خواندن ودرس دادن ومطالعه ونوشتن،مطلقا،کاردیگری رایادنگرفته بودم .اماحالا که شاه عباس ،پینه دوزی راموقوف،فرموده بود،بایدخودرا باشرایط تازه ،تطبیق میدادم.سی سال ازعمرم سپری شده بودوبعدازارتکاب به ازدواج،صاحب دختری نیزشده بودم که علاقه ی شدیدی به تامین رفاه وآینده اش داشتم.روزی راهم ،سوارمینی بوس شدم ودراوج شلوغی وازدحام مردم ،دروسط بازاردوره گردان ودستفروشان سیاهکل ،ازآن پیاده شدم ودرطول وعرض کوچه ها وخیابانهایش ،به چهره های کاسبان وخنررپنزرریخته دربساطشان ،توجه دقیق وموشکافان...

    ادامه مطلب
  • ازفرح آبادژاله تاچهلدخترشاهرود

  • نیلوبلاگ

    ازفرح آبادژاله تاچهلدخترشاهرودمحسن بافکرلیالستاتی قسمت سومچندروزپس ازپایان اردو،وتقسیم واعزام سربازان تربیت شده به نقاط مختلف کشور،فرماندهان ،دوباره به یادگناه نابخشودنی ماافتادندوخشم وغضبشان به جوش آمدومارابرای پانزده روز روانه ی زندان کردند،همراه باسفارش اکیدبه افسرنگهبان ،برای تراشیدن سردراولین شب.اما،هرچه ازطرف افسرنگهبان تهدید واصرار،ازجانب ما،پایداری وانکاربود.مااکنون،دیگرازشکل سربازان لیسانسیه ی تبعیدی به صورت زندانیان دشمن تبدیل شده بودیم.سربازسلمانی،که برای تراشیدن موی سرهای مابه زندان آمده بودبلاتکلیف مانده بودوافسرنگهبان ،به خاطراینکه ،مارابه تسلیم وادارد،ساعتی مارادربالای تپه ای کنارزندان درمعرض وزش بادسخت شبانگاهی چهلدختر،که حتی دروسط تابستان نیزگاهی استخوانهای آدم رابه دردمیآور...

    ادامه مطلب
  • گیس فروریخته

  • نیلوبلاگ

    فا صله ی برگریز وپریشانی پاییز تا به سراپرده ی آرایش وسامان درختان چند قدم بیش نیست چشم چوبربندی وبگشایی اش لحظه ای گیس فروریخته با گونه ی گلگون بهارشاد وجوان برهنه درباغ نشسته ست ***************سال نو برهمگان مبارک باد محسن بافکرلیالستانی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اخوانیه مشترک،،،،،بداهه

  • نیلوبلاگ

    اخوانیه مشترکبداههتاطی شود،به راه شما،ماه وسال ماشد،زندگی،زناخوشی خود،وبال ماای محسن عزیز،که عمرت درازبادخوش باد حال تو که بپرسی زحال ماپیرانه سر هوای سرودن به سر، مراستدستی بکش به شعر و غزل های کال ماپیریم وزنده ایم هنوزازدوام عشقاین است اگرکه هست امیدکمال مابستند،دست وپای وزبان ودهان،به قهرتانشنودکسی ،به جهان،قیل وقال مامابوده ایم،درپی صلح وبرابریبودند،ای بسا،پی محووزوال ماتندی نکرده ایم وندیدند،هیچگاهیاران،به جزملایمت واعتدال ماصبری،اگرکه داشت،صبوری،تمام شددرپای پروراندن باغ ونهال مااما،گمان مبرکه به پایان رسیده ،کارکم مانده است اگرچه توان ومجال مافردابهار،جلوه کنان،میرسدزراهوامیشود،شکوفه،زشورخیال ماعلی صبوریمحسن بافکرلیالستانیسوم فروردین ۱۴۰۳ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حیدرومطبوعاتی ملی لاهیجان

  • نیلوبلاگ

    حیدرومطبوعاتی ملی لاهیجانتقدیم به همسرارجمندشان خانم شهنازدوستدارودخترنازنینشان یلدارامبدحیدرانسانی بود مثل همه ی ماکه حالا دراینجاجمعیم وخاطره هایش رابرای همدیگرمرورمیکنیم.سالهادربسترزمین وزمان بالیدوسرانجام سردرزیرنقاب خاک کشیدوازپس این آمدن ورفتن ،خاطره هایی ازخودبرجای گذاشت دریادهمه ی کسانیکه بااو،لحظات ودقایق وماهها وسالهای زندگی راپرداختند.این حرف درستی است که زندگی ،یک تصادف است ،امامرگ یک ضرورت.حیدرهم مثل همه ی ما دراثرهمین اتفاق است که پابه عرصه ی هستی گذاشت وبنابرهمین ضرورت است که دیگردرمیان مانیست،اماآنچه که درباره ی حیدربایدگفت ،نقشی است که دراشاعه ی فهم ومعرفت شهرماداشت،اگرچه که نقش او فراترازیک بنگاه توزیع کتاب نبوده امادرهمان نقش ،ویژگی هایی داشت که اورانسبت به سایرهمکارانش ا...

    ادامه مطلب
  • سه پله ازشصت سالگی.نگاهی به مجموعه داستان خواب اسب...

  • نیلوبلاگ

    سه پلّه از شصت سالگی(نگاهی به مجموعه داستان«خواب اَسب» نوشتهی هادی غلام دوست)محسن بافکر لیالستانیاز هادی غلام دوست، نویسندهی مشهور گیلانی، تاکنون دهها عنوان رمان، مجموعهی داستان و آثار پژوهشی ارزندهای خواندهایم.«خواب اَسب»، تازهترین کتاب چاپ شدهی این نویسندهی پر کار است که با مباشرت نشر خزه در 160 صفحه و شمارگان 300 نسخه و بهای110000 تومان در سال 1402 منتشر شده است. این کتاب که حاوی 38 داستان کوتاه و بلند است و تسلطّ نویسنده را به ظرافت زبان و ادبیات فارسی و دریای بیکران واژگان آن نشان میدهد در فضائی ساده و رئالیستی فراهم آمده و دغدغههای انسان مدارانهی غلام دوست را با ایجاد فضاهای داستانی مناسب، بازتاب میدهد.این مجموعه که در بر گیرندهی داستانهای بین سالهای( 1400 _ 1363 )، یعنی به درازای تقری...

    ادامه مطلب
  • خوابی آرام درشبهای دلواپسی

  • نیلوبلاگ

    خوابی آرام درشب های دلواپسی-------------------------------------گام برمی دارد درباغ وبا رویاهایش پر می کند زنبیلش را -این قطعه با بوته هایش باید آفتابی باشد برابر ابرهای تیره ی آسمان دخترم خوابی آرام درشب های دلواپسی اش -این قطعه با ردیف های درختانش شهابی باشد درشب های تیره ی آسمان پسرم وبرای نیمروزهای بلند تشنگی اش آبی گوارا چشمه ای که از کنار چپرهایش می جوشد این قطعه ی احاطه شده دردرختان لیمو هم عصایی باشد در روزهای بی تکیه گاهی همسرم برای تمامی سالیانی که من نیستم اینک اما در غروب غم انگیزی که گلوی ثانیه هایش را می فشارد نه باغی ماند ونه درختانی ونه حتی چشمه ای وچپرهایی تنها شبحی ازجنگل که راست ایستاده است برجنازه ی باغ وزوزه های شغالان وباد وکفتاران ......محسن بافکرلیالستانی تیرماه 8...

    ادامه مطلب
  • استادمحمدرضالاهیجی ونقشاعرانه ها

  • نیلوبلاگ

    پیشتروبیشترازهرچیزی ،استادمحمدرضالاهیجی رابه خاطرهنرارجمندنقاشی وکارهای گرافیکی ومجسمه سازی اش میشناسیم که شاهدتربیت چندنسل ازهنرجویانی بوده ایم که باایشان سروکارداشته اندکه اینک برخی ازآنهاخودبه چهره های هنری مطرح ومهمی ارتقایافته اند.کارنامه درخشانی که خودحاصل سالهاشاگردی ازمحضرهنرمندان بزرگی چون آیدین آغداشلو،بوده است .رسوب فرهیختگی حاصل ازمرارت مدیدرسیدن به این هنرکه شایدقدیمی ترین وباستانی ترین هنردرنزدبشرباشد،درایشان ،موجب نگاه دقیق وهمه جانبه درزوایای آشکارونهان طبیعت وجامعه واشیا ومناظرومرایای گوناگون بوده که درآثارفراوان لاهیجی ،تجسم وعینیت یافته است واینک میبینیم که پابه پای آن درسطرسطرشعرهایی که بتازگی ازایشان میخوانیم نیزآشکارشده استبخشی ازمتن سخنرانی درمراسم رونمایی کتاب شعر،نقش...

    ادامه مطلب