
شاید که هیچگاه----------------وقتی که آفتاب همیشهبریک مدار معینودرمسیرحرکت معلومیگردش نمی کندوزمین همچون اسب بی سوار گاهیگام درراهی می گذاردکه هیچوقت آنرا طی نکرده بودپیوسته می توان نگران بودیعنی همیشهبهانه ای برای دلهره باقیستفرزندت را که صبحدم ازسفره ای حقیرتا آستانه ی درخانهامیدوار بدرقه کردیشایدکه هیچگاهدیگرنبینیزیرا که ازمیان خلوت کوچهتا شلوغ ترین نقطه های شهرازکنارهزار خنجر عریانبایدگذشتجاییدیوارآوار می شودولحظه ای کنارخیابانیخشونت آهنلطافت تن وجان راتسخیر می کندوچنین است که انسانمان...
ادامه مطلب