خرید بک لینک

برخاک این وطن

برای برادرم،ناصر،که ناگهان ازکنارماپرکشید وتقدیم به همسرش،مریم ودخترانش ،ژاله وپرستو

ناصر،هنوز،موقع افسردنت نبود
گل بوده ای که لحظه ی پژمردنت نبود

رفتی که بازگردی وشادی بیاوری
برهیچکس،نشانه ای ازمردنت نبود

حال خوشی نداشتی ولال بوده ایم
دردستت،اختیارسروگردنت نبود

طوفان که می رسید،گذرکردی ازجهان
شاید،درآن،توانِ خطرکردنت نبود

دشنام را،همیشه تونشنیده داشتی
ازاین وآن،گلایه وآزردنت نبود

برخاک این وطن

باید،هنوزهم،سرِهرقله باشی و...
هنگامه ی سقوط وزمین خوردنت نبود

وقتی که آمدی به جهان،شادمان شدیم
حتی،اگرکه قصدی ازآوردنت نبود

بهرام،رفت وماند به دل،داغ وپیش او
هرگز،گمان کوچ تو وبُردنت نبود

شادی ما به پاس حضورتو بوده است
ازجمع ما،دقایق نشمردنت نبود

انگورها،به فصل خزان،میشودشراب
دراین بهار،موقع افشردنت نبود

برخاک این وطن که پُراز سرو وسوسن است
وقت قراروخفتن وبسپردنت نبود

محسن بافکرلیالستانی
۱۸اسفندماه ۱۴۰۴

برچسب: نویسنده: نگار بختیاری تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 3:55

صفحه بندی