خرید بک لینک

مرگ گاهی ریحان می چیندبایاد وخاطره برادرک عزیزم ناصربافکرلیالستانی که به طورناگهانی ماراترک کرد

برای برادرم ناصرجان که ناگهان تنهایمان گذاشت

جاده ها،خط هاي تيره اي برصفحه ی زمین اند
بیشترازآنکه واسطه باشند،فاصله میسازند
درابتدای جاده،من ايستاده ام،بادلی شوريده
وتو باچشمی نگران،درانتهای آن
بااولین گام که به سویت برمیدارم،فرسنگها ازتودورمیشوم
ودردومین گام ،ناگهان،شبحی ازراه میرسد
وازمن ،تنها خاطره اي میسازد
آویخته بردیوارتنهایی ات

سال گذشته درچنین روزهای غم انگیزی،سوم اسفند۱۴۰۳ ،بهرام،یکی ازبرادرانمان راازدست دادیم ،آنهم بعدازچهل سال دوری وهجران که درغربت غریب آلمان درگذشت ودرهمانجابه خاک سپرده شد.امسال هم ،درروزنهم اسفند۱۴۰۴،ناصررا ازدست دادیم .یکی دیگرازبرادرانمان را .هرکدام ازاین دو،دنیایی ازشورونشاط بودند ومیل وافری به زیستن داشتند.
"همی گفتم،برادرها،دریغاگوی من باشند
دریغا ،من شدم آخردریغایگویشان اینجا!"۱
دریغا ناصر،دریغا بهرام!.گویا که این غم واندوه راپایانی نیست وهرباربه شکلی ازراه میرسد وباشندگان زمین راغمگین وعزادارمیکند.
"زمین به پشت خود،الوندوبیستون دارد
غبارماست که بردوش او گران آمد!"۲
ناصرراهمه ی اهالی ودوستان به خوبی می‌شناسند ولازم نیست که من درباره اخلاق ومنش وروش او برایتان سخنی بگویم.سی سال دراداره اي کارمیکرد که زحمت کش ترین ومحروم ترین اقشارجامعه،هرروزه به آن مراجعه میکردندوجویای دریافت خدمت ازآن بودند.اگرچه خودمن نیز ،بارها شاهدحسن سلوک اوبامراجعین به ایشان بوده ام،اما به دفعات ودرطول سالیان دراز ازبسیاری ازهمین گونه افرادشنیده ام که او به محض دیدن مراجعه کننده ای ،ازصندلی اش برمیخاست وباروی بازولبهای خندان ،کارش راراه می انداخت وحتی اگرکارآن شخص،مربوط به ناصرنبود ،دستش رامیگرفت وبه بخش مربوطه می‌برد وسفارش انجام کارش رامیداد.اکنون که نزدیک به بیست سال ازپایان خدمت ناصردرآن اداره میگذردهنوزهم افراد ی رامیبینم که بازنشستگی خودرا مدیون خدمت وراهنمایی های ناصرمیدانند.
درهرجمعی ازمحفل دوستان که وارد میشدبه همه روحیه میدادوانگاروظیفه داردکه به یارانش ،شورونشاط،هدیه کند.دقیقا سه ماه پیش،برای یک جمع ده نفره که به دعوت یکی ازدوستان درمنزلش دایرشده بود،کلیه ی تدارکات وانجام پذیرایی وپخت وپزرا به تنهایی مدیریت کرده بودو بانقل خاطره هاوگفتارهای شیرین ،گل سرسبد مجلس شده وجمع دوستانه راعطرآگین وشادمانه کرده بود.همه ی اینهاراوبسیاربیشترازاینهارا،دوستان نزدیکش ،بهترازمن میتوانندبرایتان بازگوکنند.درهمان جمع سه ماه پیش ،تعهد کرده وقراربسته بود که نوبت بعدرادرخانه ی خود،به زودی ازدوستان ،پذیرایی خواهدکردکه متاسفانه چندروزی بعدازآن ،بیماری نهفته دربدنش ،آشکارشدوبعدازآن راهی تهران برای درمان میشودکه عليرغم همه ی تلاش‌های همسرارجمندودختران نازنین اش که شبانه روز درخدمت ناصربودندوباوجودبهره مندی ازبهترین اطبای متخصص اوراازدست دادیم.ناصرباویژگیهای منحصربه فردخویش ،قطعا به خاطره جمعی ما که دراین مجلس باشکوه ،جمع شده ایم،تبدیل شده است که همیشه درذهن مازنده هست وحضوردارد.
زیراین آسمان مینایی،،،،،،،چاره ای نیست جزشکیبایی
کاراوچیدن است وبرچیدن،،،،کارماداغ یکدگردیدن"۳
همه ی ما آمده ایم که به تماشای زندگی بنشینیم،اماهنوزفرصت کافی برای تماشای آن فراهم نیامده،مجبوریم به بدرود آن ودریغا ناصر،چه زودبازندگی بدرودگفت.
به تماشانشستیم،وقتی زندگی برایمان دست تکان میداد.
چراهیچگاه باورنکردیم،دستهايش رابرای خداحافظی تکان میدهد؟۴
به قول سهراب سپهری،
ونترسیم ازمرگ.مرگ پایان کبوترنیست.مرگ با خوشه ی انگورمیآیدبه دهان.مرگ گاهی ریحان میچیند.گاه درسایه نشسته ست وبه مامینگرد.
یادوخاطره ی ناصرتازمانیکه مازنده ایم ،همیشه همراه مازنده وگرامیست.
روزی ،سرازتابوت برمی دارم
وبرای شماکه مهربان نبودید،دستی تکان میدهم
وبیتی ازمهربانی می‌خوانم
سفرکه گریه ندارد،شبی برمیگردم وخواب یکایک شماراپرازترانه میکنم۵
پس ازما نیز،خورشید وزمین درگردش است وهست
بهاری دلنشین تر،عهدو دورانی ازاین بهتر
۱۲اسفندماه ۱۴۰۴
۱و۲و۳و۴،شعرهایی ازچندشاعر
۵ازاستادکریم رجب زاده

سوالات متداول

برای برادرم ناصرجان که ناگهان تنهایمان گذاشت چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با برای برادرم ناصرجان که ناگهان تنهایمان گذاشت بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره خاطره چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به خاطره در این گزارش ارائه شده است.

چرا برای برادرم ناصرجان که ناگهان تنهایمان گذاشت اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: نگار بختیاری تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 3:55

صفحه بندی