فریبرز حسندخت شاعر نویسنده وپژوهشگرسیاهکلی
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
فریبرز حسندخت،نویسنده،شاعروپژوهشگرسیاهکلی ........اولین بار،فریبرزحسندخت راحدودبیست سال پیش،دیده بودم که بادوستی دیگر،درمنزلم به دیدارم آمده بود،اگرچه سالهاپیش تر بااسم وآوازه اش آشنابودم ومی دانستم که با بسیاری ازاجلّه واعزّه وسرآمدان شعروهنرواندیشه معاشرت وهمنشینی دارد،که خودشخص فریبرزهم ازهمین طا...
اوراق ناگشودنی پاره
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
اوراق ناگشودنی پاره پارهمی خواهم ازتوتاکه بیابی دوباره امهمگام ماهتاب وعبورستاره امدیدی که دیرشد،شب و فردانیامده ستخورشید،گم شد ازنظر وازنظاره امتبعیدخویشتن شده ام دردیارخودپیشم بیا که تاشوی ازرنج،چاره اموالایی ترانه ی من بودی ونشدراهی بجویم ازقفس استعاره ام خلقی اگرچه می شنوندم،نخوانده انداوراق ناگ...
نگاهی به رمان آفتاب گردان های شرقی به قلم حسنامحمودی
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
نگاهی به رمان،آفتاب گردان های شرقینوشته ی،حسنامحمودی یوسف،دوست نازنین مهاجرم به من زنگ زد وازچاپ یک رمان تازه،به قلم حسنامحمودی،نویسنده ی همشهری بندرخمیری اش خبردادو به من توصیه کرد که حتماآنرابخوانم واگربتوانم برآن چیزی بنویسم.درروزگاری که تیراژ کتاب که غالبا به سه رقم نمیرسد وازجغرافیای کوچک پدیدآ...
نام مرادخانی
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
شعرمراچه ارجی ست،آنرااگرنخوانیفهم نهانی اش را،تنهاتو می توانیدربسترهیاهو،تندیسی ازسکوتمشرح تراندارم،دست ودل وزبانیغایب اگرچه هستی،عمری ودوربودیدر دیده ی من اما،روشن ترازعیانیدنبال جرعه ای از،آب زلال چشمهمارادراین بیابان ،تاچندمی دوانی!حلاج مهرخودرا،درازدحام این شهربرگردنش میفکن،بندی وریسمانی امیدبس...
درکبوترهای عاشق
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
درکبوترهای عاشقسالها رفته ست وایامی دگرباقی نماندازتبر،برجان جنگل ها،شجرباقی نماندتاپیاپی می روندازدست،یاران کهننگذرد،چندان که می بینی هنرباقی نمانداین شب،آخرمیرسدپایان ومی بینی که بازشام دیگرآمدازراه و سحر،باقی نماندای پسر،دریاب،تندی های عصرخویش راپیشترازآنکه ،دریابی،پدرباقی نماند دوست دارم باز دری...
درست کاری ونام آوری
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
دُرست کاری ونام آوریقلم،هنوزبه دستم،نشانه ی شعف استنشانه ی غم وشادی هستی وهدف استگیاه فایده داری نرُست خواهد،هیچکه مستعّددرودشتتان،خس وکرف۱استکجاست راه عبوری که بگذرم ازآن؟به هرکجانگرم،خالی ازگل وعلف استبریدن تن جنگل ،نه دست هرچُدنی ستکه کارچوب تروخشک سروِناخلف استاگر،رهانکنی خویش راازاین مردابچقدر،...
برای برادرم ناصرجان که ناگهان تنهایمان گذاشت
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
مرگ گاهی ریحان می چیندبایاد وخاطره برادرک عزیزم ناصربافکرلیالستانی که به طورناگهانی ماراترک کرد جاده ها،خط هاي تيره اي برصفحه ی زمین اندبیشترازآنکه واسطه باشند،فاصله میسازنددرابتدای جاده،من ايستاده ام،بادلی شوريدهوتو باچشمی نگران،درانتهای آن بااولین گام که به سویت برمیدارم،فرسنگها ازتودورمیشومودردوم...
ناصرجان
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
ناصرجان برای برادرم که ناگهان تنهایمان گذاشترفتیباآرزوهایی که هنوز برآورده نشده بودندوکام جویی های ناتمامپدر ازدیدارت خوشحال نشدومادر ازاینکه بسیارزودآمدیبازهم غافلگیرشدآنهامنتظربودندکه پیرشده باشیوبا عصا به دیدارشان بروی،نه باقامتی ایستاده!رفتگان این سالها برایت گریستنددورادورت حلقه زدند وبه سختی م...
برخاک این وطن
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:55
برخاک این وطنبرای برادرم،ناصر،که ناگهان ازکنارماپرکشید وتقدیم به همسرش،مریم ودخترانش ،ژاله وپرستوناصر،هنوز،موقع افسردنت نبودگل بوده ای که لحظه ی پژمردنت نبودرفتی که بازگردی وشادی بیاوریبرهیچکس،نشانه ای ازمردنت نبودحال خوشی نداشتی ولال بوده ایمدردستت،اختیارسروگردنت نبودطوفان که می رسید،گذرکردی ازجها...
رباعیات اخوانیه
-
تاریخ: 1403/4/20 ساعت: 14:34
رباعیات اخوانیهای محسن بافکرلیالستانیکز،نازکی طبع،خیالستانیایکاش،کناراینهمه کندوهابود،از رزوتاک هم ،نهالستانیشاهین آروینهرکس که نشست بالیالستانیخود،مست شدازشراب تاکستانیپس نیست،نیاز،تابه زنبورستانباشداگرازتاک،نهالستانیمحسن بافکرلیالستانیپاییز،پیاله دربغل میآیمازطایفه ی مست غزل میآیمازچای ،هرآنچه داش...
درفصل شب......شعری ازحسین وثوقی رودبنه ای
-
تاریخ: 1403/4/4 ساعت: 12:18
درفصل شببایادآذرماه ۱۳۵۳به محسن بافکرلیالستانیوقتی تودرآن روز،روزسکوت ورستخیز روشنان باغگفتی که من برآستان خانه ی تاتارهاروییدنی هستم،گلخنده ی اين زخمی بیدار،پژمرد.اکنون بگو ای رفته باهمگام وناهمگام های خویشدرجستجوی خانه ی خورشید،آیاتوانی یک سبدازمیوه های روشنایی هدیه مان آری؟وزشهرتاریک قفس هابگذری،...
مرد وبچه ی مرده اش
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 15:04
مرد وبچه ی مرده اشمحسن بافکرلیالستانیذهن انباشته ازتصاویرروزهای کودکی اش ،روزهایی رابه خاطرش آورد،که او مجبوربود،درغیاب همه ی کسانی که راهی مزرعه ها وجنگل می شدند،ساعت های متمادی درمیان خانه ای ،احاطه شده ،باخارستان ودرختان جورواجور،خودراسرگرم کند.او که درمیان خانه شان،بارهاشاهدحضورمارهاییبارنگ های ...
نامرادی ها وبدخواهی ها
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 13:36
نامرادی ها وبدخواهی هامحسن بافکرلیالستانیشنیده بودم که پس ازگذشت ششماه،ازگذاشتن هرمقدارسپرده ،دوبرابرآنراوام میدهند.ماهم درطی چندماه،هرچقدرکه میتوانستیم،ازحقوق ماهیانه ،مبلغی راجورکردیم وبه بانک سپردیم ،تابلکه بااخذدوبرابرآن ،آلونکی رابرای خود ،بناکنیم.امروز،درست ششماه ازآن روزمیگذشت ومن میتوانستم ب...
دادگاه
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 13:36
دادگاهمحسن بافکرلیالستانیآقای الف که سالهاپیش،باکارگری دراینجاوآنجاودستی گرفتن ازاین وآن ،مایه ای به هم رسانده وپاسپورت وویزا وبلیط هواپیمایی به دست آورده وراهی آنورآبها شده وپول وپله ای به چنگ آورده بود،سرانجام ،پس ازسالهابرگشته بود،تاباخریدن زمین های تنی چندازبخت برگشتگان حرفه ی روبه زوال چایکاری ...
اسباب کشی غم انگیز
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 13:36
اسباب کشی غم انگیزمحسن بافکرلیالستانیقسمت اولچندماهی میشدکه به طورکاملا پنهانی،باخودم درگیربودم .هرچه فکرمیکردم،نمی توانستم ،بدون اینکه آرامش عایله ام رابه هم بریزم،راهی راپیداکنم ،تاخودراازاین مخمصه ،نجات بدهم.مستاجرپیروجهاندیده ی من ،به مانندشطرنج بازماهری ،که دربرابرحریف جوان وکم تجربه اش ،تمامی ...
اتوبوسی که مرابه سوی مشهدودانشکده،کوچ داد
-
تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 20:28
اتوبوسی که مرابه مشهد ودانشکده ،کوچ داددیداربامحمدامینی،م.راما،درزندانمحسن بافکرلیالستانیقسمت پنجمپس از گذشت چهل روز ازروزهای کوتاه وشبهای بلند چله ی بزرگ زمستان سال 1353سوار کامیونی که دورادورش را توریهای مشبک غیر قابل دید گرفته بودند، شدم وبه همراه چندتن از نگهبانان از بازذاشتگاه داخل شهر بطرف زند...
اتوبوسی که مرابه سوی مشهدودانشکده ،کوچ داد
-
تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 20:28
اتوبوسی که مرابه سوی مشهدودانشکده،کوچ دادمحسن بافکرلیالستانیقسمت ششمتعقیب پس ازآزادیصبح جمعه ی دلپذیری بود.هوای اواخر فروردین ماه مشهد بیش از این اراده ی ماندن درخانه را ازمن گرفته بود..معمولا سحرخیز بودم .سه چهارساعتی میشد که دراطاق دانشجویی ام مشغول مطالعه وانجام وظایف خانه داری ام بودم .اززمان آز...
دستفروشی ودوره گردی
-
تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 20:28
دستفروشی ودوره گردیمحسن بافکرلیالستانیقسمت اولچندهفته ی اول محرومیت دائمی ام ازاشتغال به معلمی را،به بازارهای هفتگی شهرهای اطراف محل زندگی ام ،سرک کشیدم،تابلکه بتوانم راهی رابرای ادامه ی زندگی ،پیداکنم.تاآنزمان ،غیرازدرس خواندن ودرس دادن ومطالعه ونوشتن،مطلقا،کاردیگری رایادنگرفته بودم .اماحالا که شاه...
ازفرح آبادژاله تاچهلدخترشاهرود
-
تاریخ: 1403/2/4 ساعت: 14:22
ازفرح آبادژاله تاچهلدخترشاهرودمحسن بافکرلیالستاتی قسمت سومچندروزپس ازپایان اردو،وتقسیم واعزام سربازان تربیت شده به نقاط مختلف کشور،فرماندهان ،دوباره به یادگناه نابخشودنی ماافتادندوخشم وغضبشان به جوش آمدومارابرای پانزده روز روانه ی زندان کردند،همراه باسفارش اکیدبه افسرنگهبان ،برای تراشیدن سردراولین ش...
گیس فروریخته
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 23:41
فا صله ی برگریز وپریشانی پاییز تا به سراپرده ی آرایش وسامان درختان چند قدم بیش نیست چشم چوبربندی وبگشایی اش لحظه ای گیس فروریخته با گونه ی گلگون بهارشاد وجوان برهنه درباغ نشسته ست ***************سال نو برهمگان مبارک باد محسن بافکرلیالستانی Adblock test (Why?)