جنگل که فراهم نشد....

خرید بک لینک

من نیستنم اما تو اگر نیز نباشی
اندیشه ی ماندن شود اینجا متلاشی

گفتیم به نو زاد در آغوش پدر را
با نا حن خود صورت مارا نخراشی

تیغی ست به دست تو وترسم همه این است
گر سر به برت آورم آنرا نتراشی

باید که بریزد پی وبنیان سرامان
ایجاد بنا را چو سپردیم به ناشی

ما راغب بازیگری عرصه نبودیم
فرصت سپری شد به تماشای حواشی

باقیست پس از مرگ درختی غم قمری
جنگل که فراهم نشد از سروی وراشی*

از خویشی وبی خویشتنی گفتم وگفتی :
یک لحظه بمان بیشتر آخر تو کوراشی**
محسن بافکرلیالستانی
*راش...درختی در جنگلهای گیلان
**کوراشی...به زبان گیلکی وبه معنی کجا میروی

شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 397 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 19:27

صفحه بندی