فراموش کنیم هر آنچه را از هم به خاطر سپرده ایم

خرید بک لینک

هنوز ساعتی از برآمدن خورشید نمی گذرد

که گردهم می آییم

تا مبهم کنیم

عاطفه ها وخاطره هایمان را از هم

پس ابتدا

باد های گرم فرا خوانده می شوند

برای برخاستن غباری سرد

تا نتوانم

زیبایی لبخندی را که بر لبانت می نشیند

باز شناسم

حتی کلام جادویی عشق را

که از زبانت جاری میشود

بشنوم

آنگاه در هیات سایه هایی ظاهر می شویم

که در تمام طول روز از هم می گریزند

وپس از ساعتی از غروب آفتاب

پراکنده می شویم

تا در خاموشی تنهایی هایمان

فراموش کنیم

هر آنچه را که از هم به خاطر سپرده ایم

محسن بافکرلیالستانی

شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 429 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 19:27

صفحه بندی