سادات شاه نظری

خرید بک لینک

سادات شاه نظری
تقدیم به استادطلوعی،بیژن وبهشته عزیز

درطی سالهای اخیربامفاهیمی ماننداطلاق نسلها به دهه هاروبروییم که برای هرکدام ازاین نسلها ،ویژگیهاوصفاتی رابرمیشماریم که آنهارانسبت به نسلهای قبل وبعدازخودمتمایزومتفاوت میکند.ازآنجاکه امروزدراینجاجمع شدیم تاازبانویی یادکنیم وخاطره ی عزیزش راگرامی بداریم که تاریخ تولدش متعلق به یکی ازسالهای پایانی دهه ی سی است بدنیست تامختصری درباره این نسل ودغدغه هایش صحبت کنیم تابلکه مقداری ازباراندوه وملامتی راکه بردوش این نسل غریب افتاده بکاهیم.نسلی که حالا سالهای پیری اش رادرکنارنوه هایش میگذراندودرطی این سالهابرخی ازهمراهان ودوستانش راازدست داده اندکه جاداردیادآن رفتگان رانیزگرامی بداریم.متولدین دهه ی سی ،جوانان شگفت انگیزی بودندکه بربسترنامرادیها وناکامیهای نسلهای پیش ازخوددررسیدن به آزادی واستقلال ورفاه وعدالت اجتماعی واصلاح اموربالیدندوازپس همه ی آن ناکامیهادل درگروامواجی سپردندکه ازراه میرسیدوآنهاراازیک گوشه ی تاریخ به سوی دیگرآن انداخت.این نسل که نابسامانیهارامیدیدوبطورغریزی بحرانهای قریب الوقوع آینده راپیش بینی میکرد،دل درگروتغییرات وتحولات پیش آمده بست وازروی عشق وعلاقه اش به بهبودشرایط اقتصادی واجتماعی وسیاسی به آن امیدبست.این نسل ،کمترین رابرای خوداماهمه چیزرابرای آحادمردم میخواست .پای بندی به عهدوپیمان،توقع وانتظارکم،سادگی ودوری ازتجمل وایستادگی دربرابرمشکلات ازخصوصیات عمده ی متولدین دهه سی است که دربانوی ارجمندموضوع وسوژه ی مراسم امروزنیزبه فراوانی دیده میشد.متولدین دهه سی ازآنجاکه غالبا درخانواده های پرجمعیت ،نشوونمایافتندازهمان محیط خانواده وکودکی باروحیه تعاون وهمکاری ومدارا وتحمل شرایط دشوارزندگی آشناشدندوپرورش یافتندوهمه اینهاسرمایه ای شد،تادرزندگی شخصی آینده شان درمقابل هجوم کمبودهاوسختیها،بردبارباشند.نسلی که درنیمه وپایان دهه ۵۰واوایل دهه شصت ازدواج کردندوتشکیل خانواده دادندودرآزمون مرارت وسختی های دوران ،سربلندوسرافرازشدند.
حتمابخش قابل ملاحظه ای ازجمعیت حاضرنیزمتعلق به همین نسل ودارای همین ویژگی ها وسرشت وسرنوشت هستند.
زنده یادزهراشاهنظری،سادات خانم را قبل ازاینکه به درخواست استادطلوعی برای ازدواج جواب مثبت بدهدوبلافاصله زندگی مشترکشان راآغازکرده باشند،ندیده ونمی شناخیتم،اماتنهادقایقی پس ازمراسم عقدوعروسی تاریخی شان ،انگاراوراسالهادیده بودیم وبااومعاشرت داشتیم.سادگی وصفا ویگانگی وصمیمیت اش آنچنان دردل نشسته بودکه بعدازآن ،کمترسال وماه وهفته ای بودکه ازدیدارشان محروم مانده باشیم.استادطلوعی به خاطراقتضای شغلی اش بلافاصله دست همسرشان راگرفتندوبه تهران رفتندودریک واحدکوچک استیجاری ساکن شدنداماهرگزدرب این خانه باصفا وخانه های دیگری که بعدهایکی بعدازدیگری تعویض کردندبه روی دوستان ورفقایی که برای کاری به تهران مسافرت میکردندبسته نماند.روی خوش استادوصفای وجودسادات خانم ،همیشه دوستان رابه سوی خانه آنهاجذب میکردوازبرکت سفره ی صاحبخانه به گرمی ومهربانی پذیرایی میشدند.سادات خانم برای هریک ازدوستان استاد،ارج واحترامی ویژه قایل بودوآنهاراهمچون برادران وخواهران پرشمارخویش میدانست واین ویژگی این بانوی ارجمندرا بسیاری ازبانوان این نسل نیزدارابوده وهستند.مانیزهربارکه برای کاری به تهران میرفتیم ،اگرچنانچه سرازجایی دیگردرمی آوردیم ،گله مندمیشدندوراه رادوباره به سوی خانه شان کج میکردیم وبرسرسفره شان که حاصل دستپخت سادات خانم بودمینشستیم.وروزگارسالهابراین منوال می گذشت وفرزندانشان یکی پس ازدیگری متولدشدند،بیژن وبهشته،که هرکدامشان آیینه ی تمام نمای خوش سیرتی استادوسادات بوده اند.همراه وهمبازی واکنون دوست فرزندان ما،بالیدند وبزرگ شدندوازدواج کردندو.....
دراین سالهای مدیدجوانی ومیانسالی ،به دفعات درماشین فولکس واگن استادکیپ هم مینشستیم وخیابانهای تهران ولاهیجان ولنگرود ورامسررادرمی نوردیدیم تابه سراغ دوستان دیگری برویم واسباب رفاقت وآشنایی آنهارابرای همدیگرفراهم آوریم ودراین مسیرچه دوستی های تازه ای که به وجودنیامد!واینک ازپس آنسالها که همگی به پیری رسیده ایم ،آن دوستان تازه پدیدآمده که سراغ استادوسادات راازمامیگیرندچه اندوه ودریغی دارندازشنیدن اینکه دیگرسادات درمیان مانیست،بقول سایه...
مرغ شب خوان که بادلم میخواند
رفت واین آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدنددرشب دشت
آه ازآن رفتگان بی برگشت
سادات خانم اگرچه همسرشان رادرخلوت غلامرضا میخوانداماهرگزنشنیدیم که درانظارغیرازاستادچیزدیگری خطابشان کرده باشدواین به خاطراین بودکه سادات خانم ازهمان ابتداغیرازوظیفه ی همسری به شاگردی استادنیزپرداخته بودودراین راه تابه آنجاپیش رفته بودکه به عنوان استادخوشنویسی نوباوگان مدرسه ای درتهران نیزمشغول بکارشده بود.
ساعتها وماهها وسالها صبورانه کناراستادمینشست وبه گردش قلم ودست ایشان برصفحه ی سفیدکاغذمی نگریست تاهرچه بیشتررمزورازجاودانگی هنراورادریابد ودرمشقهایش به تمامی آنرابه کاربندد.باهمه ی کاستی هایی که ممکن است درزندگی داشته باشد باتحمل وبردباری ،لب به شکایت نمی گشود واینهمه برخلق خوش وطبع شوخ اوتاثیری نداشت ،وبراستی که شوخ طبعی سادات خانم تاچه اندازه برشادابی ومهربانی اش میافزودوبخصوص درمیان دوستان تازه ای که به خیل دوستان قدیمی می پیوستندتاچه اندازه مایه تحسین وشگفتی میشد.
سرانجام قبل ازاینکه تسلیم بیماری لاعلاجی که ازراه رسیده بشود،چندسالی باروحیه ی بالا وعشق بزرگی که به زندگی وبودن درکنارعزیزانش داشت باآن جنگیده بودودریغا که درروزهای تسلط دیو بیماری جدیدی که پیداشدوبه جان همگان افتاده بودازنای ونفس افتاد،چنانچه درآن هنگامه ی اپیدمی وحشت وهراس،مجالی برای برپایی مراسم درخوری برای این بانوی مهربان وفهیم وسایررفتگان آن سالها نماندو.....
اززمان فقدان نابهنگام وتاسف بارسادات تابرگزاری این مراسم بزرگداشت ویادمان ،حاشا که یادوخاطره ی اورابه فراموشی سپرده باشیم.یادوخاطره اش زنده وپایدار
پس ازمانیزخورشیدوزمین درگردش است وهست
بهاری دلنشین تر،عهدودورانی ازاین بهتر

محسن بافکرلیالستانی
اسفند۱۴۰۲

شعر ها و یادداشت های محسن با فکر ...

ما را در سایت شعر ها و یادداشت های محسن با فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 12:48

صفحه بندی